زندگي نامه محمد فرخي يزدي 14 ص 

پروژه پارس ارائه دهنده کامل ترین پروژه های دانشجویی و دانش آموزی می باشد

نظرسنجی سایت

ایا ازقیمت ها راضی هستید ؟؟؟

اشتراک در خبرنامه

جهت عضویت در خبرنامه لطفا ایمیل خود را ثبت نمائید

Captcha

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 450
  • بازدید دیروز : 455
  • بازدید کل : 3006166

پیوند ها

زندگي نامه محمد فرخي يزدي 14 ص


زندگي نامه محمد فرخي يزدي 14 ص

نام فایل : زندگي نامه محمد فرخي يزدي 14 ص

فرمت : .doc

تعداد صفحه/اسلاید : 16

حجم : 127 کیلوبایت


بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع تحقیق : زندگی محمد فرخی یزدی

هنرستان : مولای متقیان
نام دبیر : جناب آقای دانش پژوه
تهیه کننده : محمد حسین بهمنی
کلاس : 201
سال تحصیلی 84-85


قسمتی از زندگی فرخی یزدی
محمد فرخی یزدی ، فرزند محمد ابراهیم بسال ۱۳۰۶ قمری در یزد چشم بجهان گشود . اودر سال ۱۳۴۰ قمری روزنامه معروف طوفان را منتشر کرد ، و در دوره هفتم مجلس به نمایندگی انتخاب شد . باید دانست که وی تا اندازه ای به مسلک سوسیالیزم متمایل بود . فرخی بنا به شکایات جمعی از طلبکارانش ابتدا در زندان ثبت محبوس بود و چون ناراحتی عصبی داشت ناچار به زندان قصر منتقل گردید و سرانجام بسال ۱۳۱۸ خورشیدی در زندان وفات یافت . این مطلع از یکی از غزل های زیبای اوست :
گر چه مجنونم و صحرای جنون جای من است
لیک دیوانه تر از من دل شیدای من است
به علت اشعار شورانگيز وطني که مي سرود و از آزادي دفاع مي کرد مورد تعقيب و آزار مستبدين بويژه ضيغم الدوله قشقايي حاکم يزد قرار مي گرفت. وي در اواخر سال 1328 ه.ق. به تهران آمد ودر جرايد اشعار آبدار و مقالات موثري راجع به آزادي ايران انتشار مي داد. در طي مبارزات طولاني خود چندين بار دستگيرو زنداني گرديد. در سال 1300 شمسي روزنامه طوفان را انتشار داد. درج اشعار و مقالات آتشين موجب توقيف روزنامه طوفان گرديد. سرانجام طومار عمر اين شاعر آزاده در سال 1318 شمسي در زندان درهم پيچيده شد . علت مرگش را بيماري مالاريا ذکر کردند ولي حقيقت اين است که پزشک احمدي به وسيله آمپول هوا با کمک عده اي وي را به قتل رسانيد
شاعر لب دوخته
تاریخ ِ نشر ِ حقیقت در سرتاسر ِ گیتی سرشار از بریدن ِ سر و زبان ، دوختن ِ دهان، تیغ وخنجراست. گالیله حرف ِ خود را پس گرفت، جیور دانو برونو درآتش بسوخت ، اسپینوزا تکفیر و تسفیق شد، روسو در آواره گی بمرد و صدها و بل که هزاران مورد دیگر.ازمیرزا جهانگیر خان ِ صوراسرافیل تا زهرا کاظمی، همه و همه جان باختگان ِ راه ِ قلم را در سرزمین ِ خودمان نیز می توان شاهد ِ مثال آورد.
27 مهر ِ امسال ، شصت و چهارمین سالگرد ِ خاموشی ِ شاعر و روزنامه نگار ِ آزاده ، فرخی ِ یزدی بود. به همین بهانه ستونِ کشته گان  راه ِ قلم را به این شاعر ِ میهن پرست اختصاص داده ایم. آن چه در پی می آید شرح ِ مختصری از زندگی ِ شاعر است از زبان ِ خود ِ او:
"هنگامی که من به دنیا آمدم ، ناصر الدین شاه بر ایران حکومت می کرد. البته در این کار دست تنها نبود .هشتاد و پنج  زن ومعشوقه با صدها مادر زن و پیرزن به اضافه ی مقدار ِ زیادی پسر و دختر و نوه و نتیجه او را دوره کرده بودند. اینان ، ایران را مثل ِ گوشت ِ قربانی بین خود تقسیم کرده بودند .  هر گوشه ای از مملکت در دستِ  یکی از شاه زاده گان و نوه ها بود که خون ِ مردم را توی ِ شیشه می کرد. به هر حال از شرح ِ حال ِ خود بگویم ، مخلص پس از چند سال خاک بازی در کوچه ها مثل ِ همه ی بچه ها به مدرسه رفتم (ببخشید اشتباه کردم همه ی بچه ها که نمی توانتسند به مدرسه بروند ، از همان کودکی به کاری مشغول   می شدند تا تکه نانی به دست آورند. بله فقط تکه نانی و دیگر هیچ . بچه ها که کاری پیدا نمی کردند ، پولی هم نداشتند تا به مدرسه بروند .) مدرسه ای که من می رفتم ، مال ِ انگلیسی ها بود  . بیچاره انگلیسی ها خیلی زحمت می کشیدند . آنها هم درس می دادند و هم برای دولت خبرکشی می کردند ؛ اما انگلیسسی ها در عوض ِ این زحمت ، هر کاری می خواستند ، می کردند ؛ هم پول ِ مردم را بالا می کشیدند ، هم به مردم گرسنگی می دادند. مثل ِ سگ ِ هار به جان ِ مردم افتاده بودند ، به مردم بد و بی راه می گفتند باز هم طلب کار بودند ، فکر می کردند از کره ی مریخ آمده اند یا از دماغ ِ فیل افتاده اند.
از 15 سالگی که مرا ترک ِ تحصیل دادند ، به ناچار از مدرسه بیرون آمدم. درس ِ زنده گی را از کلاس ِ اول شروع کردم و با زنده گی ِ واقعی آشنا شدم. از ابتدا به کارگری مشغول شدم، مدتی پارچه می بافتم و چند سالی هم کارگر ِ نانوایی بودم. در مدرسه ی اجتماع ، چه چیزها که ندیدم ، حتی آردی که به ما می دادند تا نان کنیم و به نام ِ نان ِ گندم به خورد ِ خلق الله بدهیم ، پر بود از کاه و یونجه و خاک اره . ساعتی از روزها را که کار نداشتیم با مردم بودم، در کارهای اجتماعی شرکت می کردم و کتاب و روزنامه می خواندم . گاهی هم شعری می ساختم و برای مردم می خواندم . با این که جوان بودم و کمتر از 20 سال داشتم ، از کار ِ شاعران ِ درباری و مداحی  اصلا  خوشم نمی آمد و از آنها بی زار بودم . با این حال از شما چه پنهان من هم شعری در وصف ِ حاکم ِ شهر ساختم، شعر را برای حاکم نخواندم بل که برای مردم خواندم زیرا برای مردم ساخته بودم ؛ اما سرانجام به گوش ِ حاکم رسید . حاکم ِ شهر دستور داد لب های مرا با نخ و سوزن به هم دوختند و به زندان انداختند."
فرخی یزدی پس از رهایی از زندان به تهران آمد و در نشریات  آن دوره به سرودن ِ اشعار و نوشتن ِ مقالات ِ افشاگرانه پرداخت
در سال ِ 1298 شمسی که وثوق الدوله قرارداد ِ ننگین ِ تقسیم  ِایران را امضا کرد،  در روزنامه ها جسورانه به وثوق الدوله تاخته و شعرهای زیادی را علیه او منتشر ساخت که به سبب ِ آن ، چند ماهی در زندان ِ شهربانی ِ تهران محبوس گشت.
...

  انتشار : ۲۵ شهریور ۱۳۹۸               تعداد بازدید : 110

پروژه پارس ارائه دهنده کامل ترین پروژه های دانشجویی و دانش آموزی تمامی حقوق سایت متعلق با شرکت آدرگستر میباشد.www.adoorgostar.ir

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما