پیوند ها

نام فایل : درامد-دولت
فرمت : .doc
تعداد صفحه/اسلاید : 9
حجم : 55 کیلوبایت
درآمد نفت
در يک صد ساله گذشته ، درامد دولت از نفت سه بار در فاصله نسبتا کوتاهی افزايش چشم گيری داشته است .
نخستين بار اين پديده در سالهای 1313-1314 شمسی در دوران رضا
شاه ظاهر گرديد . در سالهای 1351-53 ايران برای دومين بار شاهد چنين پديده ائی گشت و اکنون سومين باری است که جامعه ما
چنين رخدادی را از سر می گذراند . در حاليکه حوادثی که پس از چنين رخدادی در دوران های مختلف در ايران پديد امدند ، دارای ويژگی های زمانه خود
بودند ، ليکن شباهتهائی را نيز ميان انان ميتوان سراغ گرفت .
افزايش تصاعدی درامد دولت غالبا تاتيرات متفاوت و گاه منضادی را بر جای می گذارد ازجمله :
1- تعميق شکافهای طبقاتی
2- گسترش دامنه فساد اقتصادی
3- افزايش نرخ تورم که طبقات محروم و بويژه مزد بگيران را به شدت تحت فشار شکننده ائی قرار میدهد.
با اين همه در ايران اترات افزايش درامد نفت به موضوعات ياد شده محدود نگرديده بلکه موجب تغيرات اساسی در پاراديم های فکری در جامعه و سياست های حاکمان نيز بوده است . اين تغيرات در دو موضوع خود را جلوه گر ساخته است :
الف : تغير پاردايم ذهنی از " جامعه فقير و مردم فقير" به " جامعه غنی و مردم فقير"
ب : پيدايش پديده ائی که ميتوان انرا ناسيوناليسم عاميانه – نفتی يا ناسيوناليسم دولتی نام نهاد .
اقزايش تصاعدی درامد دولت در سالهای 1313 – 1314 فضای مساعدی را برای شکل گيری ناسيوتاليسم عاميانه رضا شاهی پديد اورد. در اين راستا ميتوان از تغير در سياست خارجی دولت رضا شاه و سمت گيری با ا لمان هيتلری ، تشديد تبعيضات قومی ، گسترش سياست های ديکتاتور منشانه و افزايش فساد اقتصادی نام برد .
امار دقيقی از ميزان نارضايتی مردم از دولت رضاشاهی و حرکت های اعتراضی در سالهای 1315- 1320 در دست نيست . ليکن انقدر هست که می توان گفت که وقتی رضا شاه مجبور به ترک ايران گشت ، اشکی برای او ريخته نشد . حتی ارتش شاهنشاهی نيز فشنگی در دفاع از او هدر نکرد . مقالات و مطالب نشريات سالهای 1320 تا 1324 از نوعی انزجار جامعه از دولت رضا شاه پيش از ترک ايران سخن می گويد. انزجاری که وليعهد ان دوران را مجبور به عذر خواهی از مردم نسبت به کارهای پدرش نمود .
نتيجه انکه شش سال بعد از افزایش در امد نفت رضا شاه با ورود متفقين مجبور به ترک مملکت گرديد و جامعه ما نخستين تجربه ناسيوناليسم دولتی – نفتی را پشت سر نهاد.
در سالهای (1351- 1353) با افزايش تصاعدی درامد دولت ، ناسيوناليسم دولتی – نفتی به شکل ديگری در جامعه ظهور کرد. کوروش از خواب بيدار گرديد و ارواح سربازانش در جشن های 2500 ساله به رژه پرداختند . شاه از امپرياليسم سرخ و سياه سخن گفت و پهلويسم رضا شاهی به اريامهريسم ارتقا يافت ، سلطنت نقش ژاندارمی منطقه را طلب کرد و ارتش را به عمان روانه ساخت . زهر حزب رستاخيز به خون جامعه استبداد زده تزريق گرديد و فساد اقتصادی
چون سرطانی کالبد نظام سياسی را به تباهی کشاند. پيرامون تاثيرات افرايش درامد نفت بر اقتصاد ايران مقالات فراوانی نوشته شده است . غالب نويسندگان به مهاجرت پرشتاب روستائيان به شهرهها و پيدايش حلبی ابادها اشاره کرده و انان را از عوامل مهمی در شکل گيری انقلاب بهمن به حساب اورده اند. با اين همه، شگفتی اين بود که انقلاب بهمن را کسی نمیتوانست انقلاب روستائی به حساب اورد . انقلابی بود که شهرههای بزرگ به مراکز اصلی ان تبديل گرديده و اقشار گوناگون شهری ، اقشار مرفه و نيمه مرفه و حتی اکثريت روشنفکران ايران در صفوف همراهان ان جای گرفتند.
با لا رفتن درامد نفت در نيمه اول دهه 50 به تبديل دولت به مهم ترين وام دهنده جامعه و ايجاد سپاه عظيمی از بدهکاران به او انجاميد . هزاران موسسه کوچک ، متوسط و برزگ بدون وجود مديريت مجرب
تنها به دليل وام های کم بهره در اقصی نقاط کشور پا به عرصه وجود نهادند . وام های گوناگونی تجت عنوان مسکن ، سفر به خارجه و ... در اختيار کارمندان قرار گرفت . امری که نياز به اقزايش دایمی دستمزدهها و فاينسس مجدد تهادهای تاز ه پا را به امری اساسی در رشد اقتصادی مبدل ساخت.
از اينرو نباید جای تعجبی باشد که در جامعه ائی که توسعه و گسترش اقتصادی به اقزايش دایمی درامد نفت وابسته می گردد، با تابت شدن يا تنزل قيمت نفت ( 1954-1956 ) با نارضايتی عمومی روبرو گرديده و دولت به عنوان مهم ترين طلبکار مورد انزجار فشرهائی قرار می گيرد که از اقرايش درامد نفت بهرمند گرديده بودند .
با افزايش درامد نفت و گسترش قضای اقتصادی نياز به اصلاحات در حوزه سياست و هم خوانی ان با شتاب توسعه اقتصادی به يکی از چالش های مهم جامعه تبديل می گردد . در حاليکه انعطاف و انبساط پذيری چامعه دمکراتيک سبب می گردد که در چنين شرائطی حوزه سياسی به تواند خود را با فضای نوين توسعه اقتصادی منطبق سازد ، در کشورهای استبدادی شتاب توسعه اقتصادی به جدائی نظام سياسی از جامعه و تمرکز بيشتر قدرت در دست گروه کوچکی می انجامد . جکومت
استبداد سرمست از قدرت اقتصادی به دست امده خود را در مقام قدر قدرتی باز میيابد که هيچ نيروئی را قدرت مقابله با او نیوده و نيازمند پاسخگوئی به احدی نيست . به همين خاطر پادشاهی که در عنفوان جوانی با عذر خواهی از استبداد پدر تاج پادشاهی به سرنهاد، با بی پروائی دستور داد : هر کس با حزب من نيست از مملکت خارج شود .
...